تبليغاتX
« دنیای فیلم و بازیگران »

وبلاگ جامع از هنرمندان و مطالب هنری و ...







مصاحبه با بازیگر ،،، سریال یک وجب خاک ،،، // سعید قره خانلو //

 

اینم عکس و مصاحبه جذاب و خواندنی با سعید قره خانلو

 

که برو بچه های سایت اینترنتی ( مارشال - مدرن )

 

ترتیب دادن که امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

عکس سعید قره خانلو با امضایش تقدیم به مارشالیزمای گل

 

 

 

 

سریال بسیار دیدنی یک وجب خاک که از شبکه سوم سیما پخش شد یک بازیگر به ظاهر شرور

 

به نام ناصر داشت که مچ مهندس محبی (ابوالفضل پورعرب) را گرفت.بله این شخصیت کسی

 

نیست جز سعید قره خانلو.

 

 

 

سعید قره خانلو بازیگر توانمند کشورمان بر عکس نقشش بسیار مودب ،صمیمی و خاکی و بی

 

غل و غش است .

 

 

 

 

او فردی بود که حلول ماه مبارک رمضان را هم به سمع ما رساند.خودش را در ترافیک سنگین

 

مسیل باختری به دفتر  رساند.بسیار خوشرو و صمیمی با ما برخورد کرد وعلیرغم اینکه باید

 

ساعاتی بعد خودش را به لوکیشن میرساند اما باز هم به ما عنایت کرده و پاسخگوی تمامی

 

سوالات ما بود.

 

 

 

گفتگوی داغ ما را با بازیگر توانمند کشورمان سعید قره خانلو را به سمع ونظر شما خوانندگان

 

خوب و دوست داشتنی مارشال مدرن می رسانیم.

 

 

 

 

اینم عکس خودم درکنار سعید قره خانلو در روز مصاحبه

 

 

 

 

از خودتان بگوئید:

 

 

 

سعید قره خانلوهستم ، در تاریخ 30 شهریور 1346 در محله جوادیه تهران به دنیا آمدم ،در

 

خانواده ای مذهبی و دارای 3 برادر و یک  خواهر ،متآهل بوده و دارای یک فرزند پسر به نام

 

سیاوش که 9 ساله است ،می باشم و دیپلمه هستم.

 

 

چطور با مقوله هنر وبازیگری آشنا شدید؟

 

 

من برادری دارم که در حال حاضر خارج از کشور زندگی میکند و ساکن لندن است.برادرم

 

مدتها پیش هنگامی  که من سن و سالم کم بود

 

 

 

 ایشان هنرجوی سینما آزاد بودند و به فعالیتهای هنری ونمایش می پرداختند من از همان سن

 

علاقمند به این زمینه هنری شدم و در واقع برادرم این حس را در من ایجاد کرد،البته اضافه

 

میکنم که دیدن فیلمهای خوب و مکرر نیز خیلی تاثیر گذار بود وباعث ایجاد ذوق و علاقه بیشتری

 

در من شد.

 

 

 

و چون بنده علاقه وافری در پیگیری این زمینه هنری داشتم و با اینکه در آن برهنه از زمان

 

تعداد برنامه های تلویزیون و تعداد شیکه هایش بسیار کم بود و در سینما نیز تعداد فیلمهائی که

 

ساخته میشد  بسیار کم بود ،با این حال و چنین شرایطی مسلماً باید خیلی تلاش میکردم و من کار

 

تصویری و بازیگری را از 1_2 پلان شروع کردم و در کنار آن به کار تئاتر هم می پرداختم.

 

 

 

 

 

در ابتدای کارتان آیا به کلاسهای آموزشی هم رفتید؟؟

 

 

بله به کلاسهای بازیگری استاد سمندریان رفته و همچنین کلاسهای فن بیان ،تجزیه و تحلیل نقش

 

و بازیگری رفتم و کار را کم کم با اجراهای کوتاه شروع کردم که این نوع کار کردن هم از نظر

 

فنی و هم از نظر اینکه بازیهای متعدد هنرمندان را دیدم ،بسیار به من کمک کرد.

 

 

 

وی بیان این مطلب که آشنائیش با کارگردانهای خوب مثل سیروس الوند،اصغر فرهادی ،احمد

 

امینی و محمدرضا هنرمند موجب پیشرفت درکار تلویزیونی وی شده اند،افزود:کار کردن با این

 

چنین کارگردانهایی مثل آن است که شما دوره ی 2 ساله را برای آموزش فنهای بازیگری

 

گذرانده باشید.

 

 

در مورد پرونده های هنریتان توضیح دهید؟

 

 

تعداد کارهای تئاتر من محدود بوده ولی اولین کار تلویزیونی ام را با نام پائیز بلند کار آقای

 

منوچهر عسگری نسب شروع کردم بعد از آن فیلم سینمائی هدف اثر بهرام کاظمی،برگ برنده و

 

رستگاری در 20/8 کار سیروس الوند،داستان یک شهر (اصغر فرهادی) پشت کنکوریها (پریسا

 

بخت آور)،من یک مستاجرم،باران عشق(احمد امینی)،رقص در غبار و شهر زیبا (اصغر

 

فرهادی)،زیر تیغ،راه بی پایان,و در حال حاضر هم دریک وجب خاک به نقش (ناصر)کار آقای

 

عبدالعلی زاده.

 

 

 

 

 

 

 

کدام کار برای خودتان جالب تر بوده است؟با کدام نقش ارتباط بیشتری برقرار کردید؟

 

 

البته من معتقدم یک بازیگر باید بتواند به نقش خود نزدیک شود تا موفق به ایفای نقش خوب شود

 

ولی در میان کارهایی که انجام دادم چندین سکانس فیلم داستان یک شهر بود که من در آن نقش

 

داشتم که فردی بود که ناخواسته وارد یکسری مسائل شده بود ،که بنده شخصاً با آن نقش ارتباط

 

خوبی برقرار کردم و آن را دوست دارم.

 

 

چقدر در زمینه بازیگری تلاش کردید و آیا پارتی در کارتان موثر بوده؟

 

 

اعتقاد من این است هر ارتباطی باید دوطرفه باشد،با خداوند هم نمیتوان دوستی یک طرفه

 

داشت.خداوند میفرماید ادعونی استجیب لکم. مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.مطمئناً وقتی وارد

 

یک گروه میشوید برای خود دوستانی پیدا میکندو همین دوستیها باعث ارتباطات بیشتری  می شود

 

در کار من این دوستیها و این روابط تاثیر داشته ولی نمیتوان آنرا پارتی تلقی کرد

 

 

 

 

 

در مورد نقشتان در این سریال بگوئید؟

 

 

همانطور که مشاهده کردید این فیلم شخصیت منفی به نام کامرانی دارد و چند نفر هم هستند که کارهای

 

کامرانی را انجام میدهند و من یکی از افراد کامرانی هستم که در این فیلم مچ مهندس محبی را گرفته و در

 

اخاذی در پول افشاری به کامرانی کمک میکنم و در کل در این سریال شیطنیتهای بسیاری از من سر میزند.

 

 

بیشتر نقش مثبت را می پسندید یا نفش منفی را؟

 

 

برای من نقشهای منفی بسیار شیرین و جذاب هستند و همین باعث شده که تعداد نقشهای منفی من بیشتر 

 

باشد ،البته نقشهای خنثی مثل حسن عشقی در سریال زیر تیغ  را هم داشته ام ولی در اجرای نقشهای منفی

 

باید تحمل برخورد مردم و بینندگان را هم داشت.

 

  

  

 

برخورد مردم باهنرمندان و علی الخصوص شما چطور است؟

 

 

مردم کشور ما بسیار دوست داشتنی هستند و اگر مردم نباشند هنرمندان و بازیگران هم نخواهند بود.مردم

 

مشتری هنر و هنرمند هستند و برخورد و رفتارشان به ما انرژی بیشتری می دهد تا دقت بیشتری روی

 

بازیهایمان داشته باشیم.

 

 

معمولاً چقدر فیلم تماشا می کنید؟آخرین فیلمی که دیدید چه بود؟

 

 

هفته ای 1 یا 2 فیلیم میبینم ،آخرین فیلم ،صورت زخمی بود که شاید برای بار صدم بود که این فیلم را تماشا

 

میکردم اما بسیار دلنشین است.

 

 

کتاب هم مطالعه میکنید؟چقدر و چه نوع کتابی؟

 

 

بله.سعی میکنم که بیشتر کتابهائی که به درون آدمی می پردازد و مسائل اخلاقی را مورد توجه قرار میدهد

 

را مطالعه کنم و هر فرصتی که به دست بیاورم از خواندن کتاب دریغ نمیکنم.

 

 

 

  

 

 

رابطه تان با شعر چگونه است؟

 

 

شعر را دوست دارم و شعرایی مثل مولانا،حافظ مورد علاقه ام میباشند و معمولاً هر شب یک برگ از دیوان

 

حافظ را میخوانم.

 

 

در سینمای ایران چه هنرمندانی را دوست دارید و به بازی ایشان علاقمندید؟

 

 

رضا کیانیان.به نظر من کیانیان یک هنرمند کامل از نظر سواد و معلومات و شخصیت اجتماعی است.

 

  

 

 

 

و از میان هنرمندان سینمای خارج از کشور چطور؟

 

 

آلپاچینو و رابرت دنیرو

 

 

در موسیقی چه سبکی و صدای چه خواننده ای رادوست دارید؟

 

 

نوع وسبک موسیقی فرقی نمیکند ولی الان مدتی است که آلبوم فرهاد فتحعلیان که از دوستان خوبم هم

 

میباشد را گوش میکنم ،البته صدای احسان خواجه امیری و محسن چاووشی را هم دوست دارم.

 

 

اهل ورزش هم هستید؟

 

 

بله.ورزش بوکس که رشته ی ورزشی من بوده و به خاطر اینکه در کشور به آن توجه نمیشود،به صورت

 

 

حرفه ای ادامه ندادم؛ این ورزش را از سن 10 سالگی شروع کردم برادرم هم از عنوان داران این رشته

 

بوده و از بچه های تیم ملی بوکس است ولی الان فعالیتم به دلیل سنم کمتر شده است

نوشته شده توسط رضا پورکریمان | لینک ثابت | موضوع: مصاحبه |

مصاحبه با ،،، هانیه توسلی ،،،

مصاحبه با هانیه توسلی

 

هانيه توسلي بازيگر نقش هستي در سريال ميوه ممنوعه گفت :

 

شخصيت پردازي «هستي» ضعف دارد

 

خبرگزاري فارس--> هانيه توسلي گفت: از اتفاقي كه در مجموعه

 

«ميوه ممنوعه» براي هستي افتاد زياد راضي نيستم و فكر مي‌كنم خيلي

 

بيشتر مي‌شد به اين شخصيت پرداخت

 

هانيه توسلي بازيگر نقش هستي در نشست عوامل سريال «ميوه

 

ممنوعه» در خبرگزاري فارس گفت: وقتي قرار شد دراين مجموعه

 

بازي كنم،فيلمنامه‌اي وجود نداشت و فقط يك سيناپس بود كه وقتي به

 

مرحله اجرا رسيد خيلي تغيير كرد.
 

 

وي افزود: من آن سيناپس اوليه كار را بيشتر دوست داشتم چون حداقل

 

در آنجا هستي تكليفش با خودش معلوم بود ولي الان ازاتفاقي كه درباره

 

هستي افتاده راضي نيستم يعني احساس مي‌كنم خيلي بيشتر مي‌شد به

 

اين شخصيت پرداخت چون بازيگر يك وظيفه‌اي دارد كه بازي‌كند ولي

 

ديالوگ كه نمي‌تواند بنويسد و من با توجه به شخصيتي كه براي هستي

 

تعريف شده بود تلاش كردم كه آنرا به بهترين شكل اجرا كنم.
 

 

وي در ادامه به تنهايي شخصيت هستي در مجموعه اشاره كرد و

 

گفت:سكانسهاي مربوط به تنهايي هستي را ما زياد نمي‌بينيم، يا خيلي

 

چيزهايي كه درباره يك خانم مهندس است در هستي زياد مشاهده

 

نمي‌شود.من كار را ننوشته‌ام ولي فكر مي‌كنم شخصيت هستي در

 

جاهايي خلاء‌هايي دارد كه خودم مي‌‌توانستم با اجرا آنها را پركنم. يكي

 

از مشكلات اصلي شخصيت هستي اين است كه كسي نيست كه با حرف

 

بزند. من دلم براي اين دختر مي‌سوخت و فكر مي‌كردم يعني اين دختر

 

حتي يك دوست ندارد كه به او زنگ بزند و گاهي كه خود را جاي او

 

مي‌گذارم، مي‌بينم كه او هزار بلا به سرش مي‌ايد. با همه دعوا مي‌كند و

 

به فرزاد نمي‌تواند اعتماد كند، پدرش هم كه نيست و يك مادر بزرگ پير

 

بيشتر ندارد كه مدام به او مي‌گويد برو ازدواج كن و هيچ‌كس نيست كه

 

اين شخصيت با او درد دل كند و در مقاطعي هستي بايد با يك شخصيت

 

حرف مي‌زد و حدس و گمانهاي خود را دوباره حاج فتوحي به او بيان

 

مي‌كرد.
 

 

توسلي گفت: ارتباط هستي با حاج فتوحي مشخص بود. براي هستي

 

كارخانه مهم بود. او مهندسي است كه توليد برايش اهميت دارد و فقط

 

مي‌خواهد تا اين كارخانه سرپا بماند و پدرش نجات پيدا كند. براي همين

 

به پيشنهاد فرزاد گوش مي‌كند و با حاج يونس صحبت مي‌كند و وقتي

 

مي‌بيند كه حاج يونس شبيه پدرش است، تلاش مي‌كند تا كارهاي خود

 

را هم پيش ببرد، ولي وقتي مي‌بيند حاجي يك چيزي‌اش هست، طبيعتا

 

تعجب مي‌كند و نمي‌خواهد وارد بازي بشود.
 

 

وي افزود: هستي در جاهايي به ويژه درك عشق حاج‌يونس احمق شده

 

يعني اين شخصيت نمي‌فهمد، گيج است و خودم از دستش عصباني

 

هستم. آن موقع كه داشتم بازي مي‌كردم اين را حس را نمي‌كردم ولي

 

حالا كه كار را مي‌بينم، اين ضعف را درك مي‌كنم. در جايي كه حاج

 

يونس به هستي مي‌گويد گريه نكن، هر قدر بخواهي برايت چك

 

مي‌نويسم، هستي متوجه اين علاقه مي‌شود، ولي براساس روند قصه

 

مجبور است كه بعد از آن اينگونه فكر نكند چون كارخانه‌اش برايش

 

مهم‌تر است نمي‌خواهد اين شراكت به هم بخورد و مي‌خواهد فكر كند كه

 

اين مساله از ذهن حاج يونس پاك مي‌شود و اين يكي از ضعفهاي

 

شخصيت پردازي هستي است.


نوشته شده توسط رضا پورکریمان | لینک ثابت | موضوع: مصاحبه |

همه چیز درباره سریال جالب و دیدنی ،،، یک وجب خاک ،،،

رو در رو با يـك وجـب خــاك و بازیگران آن

هر سال با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان سريال‌هايي

با همين مناسبت از شبكه‌هاي مختلف سيما پخش كه

البته تصويربرداري آن از چند ماه قبل انجام

مي‌شود... سال‌هاي گذشته توليد اين مجموعه‌ها با

فاصله زماني كمي تا فرا رسيدن ماه مبارك رمضان

انجام مي‌شد، كه براي جلوگيري از تداخل ضبط و

پخش گروه دست‌اندركار مجبور بود قسمت‌هاي پاياني

را سريعا تصوير‌برداري كند. اما دو سالي است كه چند ماه قبل از آغاز ماه رمضان، اين

سريال‌ها ساخته مي‌شود.امسال هم به مانند سال‌هاي قبل، چهار سريال

از چهار شبكه اول، دوم، سوم و شبكه تهران مقابل دوربين خواهد رفت... بخاطر پخش شبانه

اين مجموعه‌ها، نگاه عمومي به آن بيشتر و همچنين استقبال از آنها كه پس از مراسم افطار

پخش مي‌شود بسيار زياد است، به لوكيشن اين مجموعه‌ها برويم كه در ابتدا قرعه به نام شبكه

سوم افتاد. سريالي به نام «يك وجب خاك»، شايد زماني كه اين مجله را مطالعه مي‌كنيد،چند

قسمتي از اين مجموعه پخش شده باشد، اما از آن‌جا كه اين مجموعه سريالي پر بازيگر است و

بازيگران بنام سينمايي و تلويزيوني در آن بازي مي‌كنند، گزارشي پشت صحنه از آن براي شما

تهيه كرده‌ايم، كه اميدواريم مورد قبول واقع شود...

تغيير نام اين مجموعه پر بازيگر كه به كارگرداني، كارگردان بنام سينما علي عبدالعلي‌زاده

هدايت و مقابل دوربين رفته است در ابتدا با نام «نقشي بر زندگي» به تصوير كشيده شد اما در

ادامه راه، نام ديگري براي آن انتخاب شد. «يك وجب خاك»... مجموعه پربازيگر در اين

مجموعه بازيگران بنامي چون رضا بابك، مهتاج نجومي، آناهيتا همتي، برزوارجمند، يوسف

تيموري، رضا توكلي، ابوالفضل پور‌عرب، رامتين خداپناهي، روشنك عجميان، محسن

قاضي‌مرادي، انوشيروان ارجمند، مهران رجبي، مهوش وقاري و داريوش اسدزاده، ايفاي نقش

مي‌كنند. زير پل ري تهران – شهريور ماه 1386 – گروه در خانه‌‌اي قديمي در زير پل ري

پايين‌تر از چهار راه سيروس جمع شده‌اند، حوضچه‌اي زيبا وسط حياط قديمي به چشم مي‌خورد

كه گلدانهاي زيبايي در اطراف آن چيده شده است. علي عبدالعلي‌زاده به همراه دستيارانش كات

مي‌دهد. يوسف تيموري كنار «رضا بابك» نشسته است، مي‌گويد: مي‌خواهم در مورد موضوع

مهمي با شما صحبت كنم، اما بابك مي‌گويد: «اياز جون فعلا حوصله ندارم، باشد براي يك وقت

ديگر...» كات... دوباره از نو مي‌گيريم و... تهيه كننده مجموعه «بهروز مفيد» هم در حال ديدن

تصاوير ضبط شده است، عبدالعلي‌زاده بسيار وسواس دارد، حتي حواسش به تار موي

بازيگران هم است تا همه‌چيز طبيعي جلوه كند... صحنه بعد مربوط به برزو ارجمند است كه بايد

با دختر بچه‌اي از اتاق بيرون بيايد... در گوشه‌اي ديگر از حياط قديمي، مهتاج نجومي، كه

پارسال هم در مجموعه زير زمين او را ديده بوديم با آناهيتا همتي و

روشنك عجميان در حال صحبت است. در اين خانه قديمي چه خبر است؟ اين مجموعه، داستان

دو خانواده را به تصوير مي‌كشد، خانواده افشاري و خانواده همسايه‌شان عزتي كه دايي

بچه‌هاست رضا بابك در نقش صادق افشاري، پدر خانواده است و مهتاج نجومي در نقش «عالم

خانم» مادر خانواده، آناهيتا همتي در نقش مريم، برزو ارجمند در نقش حميد و روشنك عجميان

در نقش سوسن، فرزندان خانواده افشاري هستند. رامتين خداپناهي هم در نقش محسن صادقي

داماد خانواده و شوهر سوسن به ايفاي نقش مي‌پردازد. همسايه ديوار به ديوار آنها خانواده

عزتي هستند. يك پدر و پسر به نام پرويز و اياز كه نقش‌هاي‌شان را محسن قاضي مرادي و

يوسف تيموري ايفا مي‌كنند. در اين قصه نقش‌هاي ديگري هم دخيل هستند پورعرب (بهمن)،

توكلي (فرزاد)، انوشيروان ارجمند(در بندي)، مهران رجبي(كامراني)، مهوش وقاري (ناهيد

اديب)، عباس محبوب (چنگيز)، داريوش اسدزاده (اديب الممالك تنكابني)، محمود بهرامي

(متانت) و...

گروه به استراحت مي‌پردازند، يوسف تيموري

پس از خوش و بشي با ما لوكيشن را ترك مي‌كند

چرا كه تصويربرداري‌اش تمام شده. گروه ديگر

در حياط كار ندارند و خود را براي

تصويربرداري در طبقه بالاي خانه از اتاق،

صادق افشاري آماده مي‌كنند. پورعرب هم از راه

رسيده است، يك لباس مشكي بر تن دارد، چرا كه قسمت‌هاي مربوط به احياء در حال

تصويربرداري است... «فرشاد ارج» دستيار كارگردان و برنامه‌ريز، متن‌ها را به او و رضا

بابك مي‌دهد، آنها بايد متن‌ها را تمرين كنند و بلافاصله ضبط را

شروع ‌كنند. بروزو در روي تختي در حياط نشسته و خانواده سبز را ورق مي‌زند... «افشين

رضايي»، دستيار كارگردان هم بالاي تراز ايستاده و به دكور نگاه مي‌كند... شايد فكر كنيد كه

اين خانه از ابتدا بدين شكل بوده است، اما به هيچ عنوان اين طور نيست، چرا كه دكورهاي اين

خانه درمراحل پيش از توليد، ساخته شده است... از درب ورودي كه وارد خانه قديمي مي‌شويد،

سمت چپ آن، خانه عزتي است و نماي مقابل آن خانه افشاري، اما در سريال همه فكر مي‌كنند

كه دو خانه مجزا است. فرصت را مغتنم مي‌شماريم و به سراغ عبدالعلي‌زاده كارگردان مجموعه

مي‌رويم... او بهترين فردي است كه از كل داستان باخبر است، اما نمي‌تواند داستان را فاش

كند، تنها گوشه‌هايي از آن را برايمان تعريف مي‌كند. ابتدا از او مي‌پرسيم چه شد كه از سينما

رو به تلويزيون آوريد؟ مي‌گويد: اين طور نيست، در سال 74، گروه نجات را براي شبكه دوم

كار كردم، سال 76 هم طنز دردسربزرگ را براي شبكه دوم كار كردم كه عيد 77 پخش شد،

همچنين مجموعه «داني و من» كه در همان سال مقابل دوربين رفت، از آن سال ديگر كار

تلويزيوني انجام ندادم و به سراغ فيلم سينمايي رفتم. تارزان و تارزن، سيزده گربه روي

شيرواني كه در آن فيلم بازيگراني چون محمدرضا شريفي‌نيا، محمدرضا گلزار، مهناز افشار،

حسام نواب صفوي بازي مي‌كردند، سپس سر تو بدزد رفيق، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي بود كه

كارگرداني كردم. كارگردان يك وجب خاك در مورد روايت اين داستان مي‌گويد: اين مجموعه،

قصه خانواده‌اي به نام افشاري است كه پدر و مادر، دو خواهر و يك پسر اعضاي آن را تشكيل

مي‌دهند و همسايه ديوار به ديوار آنان، دايي بچه‌ها است كه به همراه پسرش، يوسف تيموري

در آن خانه زندگي مي‌كند. اين خانواده يك قطعه زمين در جايي دورافتاده دارند كه طي يك سري

از اتفاقات، اين قطعه زمين با افزايش قيمت عجيبي رو به رو مي‌شود و اين پول وارد زندگي

آنان مي‌شود. از طرفي خواهيم ديد كه تك تك اين افراد در رابطه با اين پول محك مي‌خورند و

ظرفيتشان مشخص مي‌شود. نمك «يك وجب خاك» دايي و پسردايي هستند كه پسر اين خانواده

يعني اياز از مريم خوشش مي‌آيد،از طرفي افرادي هستند كه در بيرون از اين خانواده چشم طمع

به اين پول دارند و به هر نحوي كه شده مي‌خواهند، اين پول را از آن خود كنند كه در اين بين

شاهد رخ دادن اتفاقات زيبايي خواهيم بود... البته بايد اشاره كنم كه به اين‌خاطر نامش را يك

وجب خاك گذاشتيم كه اين خاك قيمتي، همه را به دنبال خود مي‌كشد... عبدالعلي‌زاده درادامه

مي‌گويد: «بيشتر قسمت‌هاي اين مجموعه در همين خانه قديمي به تصوير كشيده شده است،

تعدادي از سكانس‌ها در بازار شهرك چشمه مقابل دوربين رفته، لوكيشن‌هاي ديگري هم در جاده

ساوه فيلمبرداري شده است، اين مجموعه از اوايل تيرماه مقابل دوربين رفت». مديران انتخاب

مي‌كنند وي درادامه مي‌گويد: مديران تصميم‌گيرنده تا دقيقه نود، به دنبال پيشنهاد بهتري از

طرف نويسندگان و تهيه‌كنندگان و همچنين به دنبال طرح‌هاي بهتري مي‌باشند. به همين خاطر

مي‌بينيم كه اغلب مجموعه‌ها در ايام رمضان، مقابل دوربين رفته و متن‌ها، همچنان آماده

نيست... معمولا مدير شبكه و مدير گروه فيلم و سريال از ميان پيشنهادها بهترين‌ها را براي هر

شبكه تعيين مي‌كنند و سعي دارند كه هر چه زودتر پيش‌توليد، انتخاب بازيگر و تصويربرداري

انجام شود...عبدالعلي‌زاده اعتقاد دارد كه سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضان از حساسيت بالايي

برخوردار است، اول به اين خاطر كه روزپخش است، ثانيا در ساعات پس از افطار خيلي‌ها به

استراحت مي‌پردازند و دوست دارند سرشان را با تماشاي مجموعه‌هاي تلويزيوني گرم كنند و از

طرفي چون هر روز در حال پخش است و بينندگان زيادي دارد، مسئولان شبكه سعي مي‌كنند،

وسواس بيشتري به خرج بدهند و بهترين كار را انتخاب كنند. شايد به همين خاطر است كه

مديران تا جايي كه فرصت دارند براي تصميم‌گيري صبر مي‌كنند تا از ميان پيشنهادهاي ارائه

شده، بهترين را انتخاب كنند و هر شبكه‌اي هم براي خود سليقه‌اي دارد، شبكه‌اي دوست دارد

مجموعه‌هاي طنز را انتخاب كند، شبكه‌اي ديگر كارهاي سنگين و... عبدالعلي‌زاده در مورد يك

وجب خاك مي‌گويد: اميدوارم بينندگان تلويزيوني از اين كار مناسبتي، لذت ببرند. يك وجب خاك

مثل زير زمين شايد فكر كنيد يك وجب خاك در ادامه زير زمين است، اما اين مجموعه تفاوت‌هاي

زيادي با زير زمين دارد. گر چه موضوع اصلي بر سر پول است اما تفاوت‌هاي عمده‌اي با زير

زمين دارد، ضمن اين‌كه بازيگران و نقش‌هاي‌شان هم امسال تفاوت دارد. فتحعلي‌ اويسي،

سروش صحت، بهاره رهنما كه جزو بازيگران اصلي مجموعه زيرزمين بودند، امسال در اين

سريال حضور ندارند... اما لوكيشن‌ها كه مربوط به يك خانه قديمي است، تا حدي به زيرزمين

شباهت دارد.

ابوالفضل پورعرب حالا مقابل دوربين قرار

گرفته، روبه‌روي او، رضا بابك نشسته است.

پورعرب ديالوگ‌ها را مي‌گويد و دوربين به

دستور كارگردان توسط فيلم‌بردار بر روي يك ريل

عقب و جلو مي‌رود، اين صحنه سكانس سختي

بود و چند بار تكرار شد... پورعرب و بابك لباس

مشكي پوشيده بودند و در مورد فروش گاوداري با يكديگر صحبت مي‌كردند. عبدالعلي‌زاده، آنقدر

وسواس دارد كه گريمور را صدا مي‌زند تا تار موي «رضا بابك» را درست كند... بيشتر بدانيم

روشنك عجميان در چند ماه اخير بسيار پركار ظاهر شده است، او به عنوان مجري در جام‌جم

ظاهر مي‌شود و همچنين او را چندي پيش به همراه عليرضا خمسه، در مسابقه پلكان به عنوان

مجري ديده بوديم، عجميان مي‌گويد: «چند ماه به طور شبانه‌روزي در اين مجموعه كار كرديم،

اميدواريم اين مجموعه به دل مردم بنشيند و كاري ديدني از آب در بيايد.» از طرفي محسن

قاضي‌مرادي و مهوش وقاري با وجود اين‌كه زن و شوهر واقعي هستند، اما در اين مجموعه،

مقابل هم بازي ندارند و لوكيشن‌ها جداست، البته شايد در قسمت‌هاي پاياني در چند سكانس

روبه‌روي هم ظاهر شوند. از ديگر بازيگران اين مجموعه بايد به آرش نوذري، مليكا ناظري،

سروين رفيعيان، ساقي‌زينتي و مريم خدا رحمي اشاره داشت. همچنين نويسنده يك وجب خاك،

خشايار الوند است، ناظر كيفي آن عليرضا افخمي، صدابردار؛ بهروز عابديني، منشي صحنه؛

آرزو نيك‌پور، تدوين برعهده رضا بهارانگيز، چهره‌پردازي برعهده آرمين اسماعيلي، طراح

صحنه و لباس، سيدحسين علي‌نژاد و موسيقي اين سريال برعهده حميدرضا صدري است ضمن

اين‌كه سپيده كامراني مدير روابط عمومي اين مجموعه مي‌باشد. پورعرب، توكلي و تيموري با

دو چهره متفاوت در اين سريال بازي مي‌كنند. آناهيتا همتي كه در چند سال اخير، مريم

اميرجلالي (شكوه‌خانم چارخونه) معمولا نقش مادرش را ايفا مي‌كرد، اين بار مهتاج نجومي را به

عنوان مادر در كنار خود دارد، پارسال در مجموعه زيرزمين، بهاره رهنما دختر نجومي بود.

محل فيلمبرداري، يكي از بافت‌هاي سنتي تهران قديم است. سال گذشته برزو ارجمند در

صاحبدلان بازي كرد، از همبازيان او در آن مجموعه تنها محسن قاضي‌مرادي، امسال با او

همبازي است. يوسف تيموري مثل هميشه نقش پسرهاي شيطان و پرشر و شور را بازي

مي‌كند، او در اين نقش كاملا جا گرفته است، وي سابقه بازي با تمام بازيگراني كه در اين

مجموعه بازي مي‌كنند را دارد. آخرين كاري كه از محمود بهرامي ديده بوديم، مربوط مي‌شد به

مجموعه خانه به دوش كه توسط رضا عطاران ساخته شده بود و نقش اصلي را سيروس

گرجستاني بازي مي‌كرد، گفتني است، پس از چند سال حضور سيروس گرجستاني در سريال‌هاي

ماه رمضان، امسال از او خبري نيست. خداوند به داريوش اسدزاده سلامتي بدهد، پس از

مرحوم جعفر بزرگي، او از لحاظ سن و سال، پيشكسوت بازيگري در ايران است كه در اين

مجموعه نقش اديب الممالك را به خوبي ايفا مي‌كند. مهران رجبي كه هميشه در سال‌هاي اخير در

نقش‌هاي مثبت بازي مي‌كرد، در يك وجب خاك، كمي متفاوت‌تر ظاهر شده و از آن قالب در آمده

است.

ميني بيوگرافي

آناهيتا همتي متولد سال 1352 در تهران مي‌باشد

و مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است. بينندگان

تلويزيوني سال‌هاست كه با سيماي او آشنا

هستند، وي در سال 74 با بازي در مجموعه

تلويزيوني «دبيرستان خضرا» چهره شد.

مهوش وقاري و محسن قاضي‌مرادي زن و شوهري هستند كه تاكنون در مجموعه‌هاي زيادي

ايفاي نقش كرده‌اند. وقاري در سال 1333 در تهران به دنيا آمده و فارغ‌التحصيل رشته علوم

سياسي از دانشكده علوم سياسي مي‌باشد. قاضي مرادي متولد 1320 و فارغ‌التحصيل مدرسه

عالي مديريت تهران است كه بازي در سينما را از سال 1351 با فيلم «حسن سياه» آغاز كرده

است.

رامتين خداپناهي يكي از بازيگران بااستعداد است. در سال 1350 به دنيا آمده و مدرك

تحصيلي‌اش كارشناسي ارشد بازيگري تئاتر است. «فقط به‌خاطر تو» و «براي آخرين بار» كه

ماه رمضان دو سال گذشته از او به نمايش درآمد، بينندگان بسياري را به خود جلب كرد.

يوسف تيموري بازيگر محبوب و جوان سينماي ايران را كه ديگر همه مي‌شناسيم. از او

نقش‌هاي متفاوتي را در سريال‌هاي طنز ديديم و خاطرات زيادي از او به ياد داريم.

برزو ارجمند فرزند انوشيروان و برادرزاده داريوش ارجمند در سال 1354 در مشهد به دنيا

آمد. او جزو نسل دومي‌هاي خانواده‌ ارجمند به مانند اميريل و اميرسام است. او ليسانس

بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران دارد و بيشتر در مجموعه‌هاي تلويزيوني ايفاي

نقش مي‌كند.

مهتاج نجومي در سال 1328 به دنيا آمد و فوق ديپلم رشته كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون

و سينما است. از سال 1345 فعاليت‌هاي هنري خود را آغاز كرد. در سال 1348 با بازي در فيلم

«گاو» داريوش مهرجويي وارد حيطه هنر شد.

ميني بيوگرافي

ابوالفضل پورعرب، جزو اولين سوپر‌استار‌هاي

سينماي ايران پس از انقلاب است. در سال

1340 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل بازيگري و

كارگرداني تئاتر است.در سال 1369 با بازي در

فيلم «عروس» بهروز افخمي چهره شد و تا به

امروز هم در عرصه بازيگري فعاليت مي‌كند. كارش را با سينما آغاز كرد، اما در سال‌هاي اخير

رو به مجموعه‌هاي تلويزيوني هم آورد. ماه رمضان سال گذشته، در مجموعه زيرزمين بازي

كرد و امسال با يك وجب خاك، هر شب به تلويزيون مي‌آيد. ديگر كارهاي تلويزيوني او مسافر،

عروس و تنها‌ترين سردار است.

مهران رجبي در سال 1340 در كرج به دنيا آمد. كارشناس گرافيك از دانشگاه تهران و

كارشناسي ارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس است. سريال دوران سركشي كمال تبريزي از

كارهاي بسيار خوب وي بود...

«روشنك عجميان» با مجموعه كوچه اقاقيا رو به هنر آورد. او در آن سريال در نقش دختر

مرحوم منوچهر نوذري بازي مي كرد.وي متولد سال 1355 است و مدرك تحصيلي‌اش فوق

ليسانس تئاتر مي‌باشد.

رضا توكلي، پارسال در مجموعه زيرزمين، شريك پورعرب و فتحعلي اويسي بود كه سرشان

كلاه گذاشته بود. بايد ببينيم، امسال چه نقشي را بر‌عهده مي‌گيرد؟

رضا بابك، انوشيروان ارجمند و داريوش اسدزاده، سه تن از پيشكسوتان عرصه بازيگري

هستند. آنها در هر فيلم و مجموعه‌اي كه ايفاي نقش كنند، مطمئن باشيد كه آن اثر ديدني خواهد

بود.

 

دكورهاي داخل خانه بازسازي شده است.

از آن‌جا كه بيشتر مراحل تصويربرداري داخل حياط منزل قديمي است، از اين‌ر‌و افرادي به نوبت

در كوچه مي‌ايستند تا اگر از دور موتورسيكلت‌ها را ديدند، به آنها بگويند كه موتور را خاموش

كنند، چرا كه چندين‌بار اين اتفاق افتاد و مجموعه در اواسط ضبط بود و به‌خاطر صداي

موتورسيكلت‌ها، تصويربرداري متوقف شد.

بيروني اين خانه، آجري است با دربي بزرگ كه با رنگ‌هاي آبي، سورمه‌اي و نارنجي به

زيبايي رنگ شده است، همچنين نماي داخل اين ساختمان قديمي به همين نحو بازسازي شده

است.

گويا حياط مجموعه «يك وجب خاك» هم مثل حياط مجموعه «چهار خونه» است و تعدادي مرغ و

خروس در آن ديده مي‌شود.

به محض اين‌كه تصويربرداري در حياط به پايان مي‌رسد، يكي از اعضاي گروه، گلدان‌هاي دور

حوض را آب مي‌دهد تا تازگي‌شان حفظ شود.

پيش از پخش اين مجموعه اهالي محل نمي‌دانستند كه چه مجموعه‌اي در حال ضبط است، اما

پس از پخش از تلويزيون در اولين پنجشنبه ماه رمضان، افراد زيادي از محل به در خانه آبي

رنگ كوچه باريك جنوب شهر هجوم آوردند.

يوسف تيموري مثل هميشه مي‌خندد، او بازيگري پرانرژي است، زماني كه سر صبحت را با او

باز مي‌كني، روحيه مي‌گيري.

برزو ارجمند كه پارسال در مجموعه صاحبدلان بازي مي‌كرد، مي‌گفت: ديگر با مطبوعات گفتگو

نمي‌كنم آنها فقط ما را به حاشيه مي‌برند.

رضا بابك، هنوز همان رضا بابك هميشگي است، دوست‌داشتني و مهربان... پيش از اين‌كه سر

تكان دهي، «سلام» را زودتر به تو مي‌گويد.

روزي كه به لوكيشن رفتيم، نبود، حيف شد كه نتوانستيم عكس او را براي روي جلد داشته

باشيم. پورعرب هم ‌زماني آمد كه يوسف تيموري، آناهيتا همتي و ديگر بازيگران خانم‌ رفته

بودند. اصولا در اين گونه كارهاي هنري عكس گرفتن به صورت دسته‌جمعي مشكل است، چرا

كه همه بازيگران با هم بازي ندارند، از اين‌رو شما بايد از هر فرصت به دست آمده‌ نهايت بهره

را ببريد وگرنه...

نوشته شده توسط رضا پورکریمان | لینک ثابت | موضوع: مصاحبه |

مصاحبه با گلشیفته فرهانی ...

 

مصاحبه با گلشيفته فراهاني خانم گل!!

 

* تو اين دنيا به حرف كي گوش مي‌كني؟

 

 فراهاني: حرف طبيعت

 

* با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟

 

فراهاني: هميشه قربون صدقه گل‌ها مي‌روم.

 

* تو قبلا رودخونه نبودي؟

 

 فراهاني: رودخونه بزرگ‌ترين معلم زندگي منه.

   

 * چرا اين قدر خوب بازي مي‌كني؟

  

  فراهاني: خيلي باور مي‌كنم.

 

    * كي باور مي‌كني؟

   

 فراهاني: اوجش زماني‌ست كه در حال بازي هستم. يعني بوق

دوربين را مي‌شنوم.

 

* الان يه سناريو به تو پيشنهاد كرده‌اند و شب مي‌بري خونه و

مي‌خوني. تا شروع فيلمبرداري چه بر سرتو و سناريو مياد؟

 

   فراهاني: يك‌بار بيشتر نمي‌خونم ولي اگه خيلي خوشم بياد باهاش

زندگي مي‌كنم.

 

    * ملاك انتخابت چيه؟

 

    فراهاني: حرفيست كه فيلمنامه مي‌زنه.

  

  * عوامل سازنده رو به فيلمنامه سنجاق مي‌كني؟

 

    فراهاني: بله به ويژه فيلمبردار خيلي برام مهمه.

   

 * حالا فيلم را قبول كردي، باهاش چه كار مي‌كني؟ از اول تعريف

كن.

  

  فراهاني: بستگي داره. اگر فيلمنامه‌اي باشد كه تمام جزييات آن را

پذيرفته باشم، مثل يك گلادياتور براي شهيد شدن به ميدان جنگ مي‌رم.

ولي اگر نپذيرفته باشم، همانند آدمي هستم كه پشت صحنه جنگ يك ذره

لباس‌هاش رو سوهان مي‌زنه، سوال مي‌كنه كمربندش سفته يا نه،

بعد كه شرايط آماده شد به ميدان جنگ مي‌رم.

 

    * چند سالته؟

 

    فراهاني: 24 سال.

 

   * اينها را از كجا ياد گرفتي؟ پدر و مادرت كه آرتيست‌هاي درجه يكي

هستند به تو كمك كردند؟

 

    فراهاني: به هرحال زندگي در آن خانواده من را ساخته.

 

    * اگر يك سناريو را دوست نداشته باشي و قرار باشد كار كني چه

بلايي سرت مياد؟

  

  فراهاني: خيلي بهم بد مي‌گذره. مثل يك مادري كه مي‌دونه بچه ناقص

داره ولي به هر حال اونرا به دنيا مي‌آره و پاشم مي‌ايسته، من هم پاي

بچه ناقصم مي‌ايستم. بهزيستي نمي‌ذارمش ولي خوب خيلي خوش

مي‌گذره.

 

   * گريه‌ام انداختي... قبل از اين‌كه كليد بزنن تمرين مي‌كني؟

  

  فراهاني: معمولا، من هميشه دوست دارم پارتينرم را جلوم ببينم،

ولي تمامي اوقات كه پارتينرمرا دوست ندارم به ديوار نگاه مي‌كنم.

چون حسي كه به من مي‌ده اشتباهه و من ترجيح مي‌دم در تخيل خودم

آدمي را كه حس درس مي‌ده به جاي او بذارم، ولي من بيشتر اوقات

شانس اين را دارم كه بهترين پارتينرهاي دنيا را داشته باشم.

 

    * اين رابطه بعد از كار تمام ميشه؟

 

    فراهاني: اكثرا بله. ولي زمان درخت گلابي خيلي اذيت شدم.

  

  * چه خوب شد اين رو گفتي. الان كه از درخت گلابي دور شدي، چه

حسي داري وقتي بهش نگاه مي‌كني؟

   

 فراهاني: خيلي فكر مي‌كنم. از آن اتفاقاتي است كه يك‌بار در زندگي

هر آدم پيش مي‌آد كه بتونه اينقدر راحت خودش رو بازي كنه.

 

    * چند سالت بود؟

 

    فراهاني: 14 سال.

 

    * خوب معمولا وقتي كار مي‌كني، زندگي‌ات چه جوريه؟

 

    فراهاني: تعطيله. بستگي به حال و هواي كار داره يعني من وقتي

كار غمگين بازي مي‌كنم خيلي زندگي‌ام غمگينه و وقتي كار شاد بازي

مي‌كنم خيلي شادم.

  

  * وقتي نقشي را بازي مي‌كني، موسيقي‌هايي كه گوش مي‌كني و

كتاب‌هايي كه مي‌خوني و معاشرتي كه در كل جهان داري متناسب با آن

نقش است؟

 

   فراهاني: معمولا وقتي كار مي‌كنم كتاب نمي‌خونم چون كتاب من رو

با خودش مي‌بره و سوار ميشه به كاري كه مي‌كنم و در روابط بين

آدم‌هاي آن كار هم خيلي درگير مي‌شم. وقتي در سنتوري كم‌كم عاشق

علي مي‌شم توي كار واقعا عاشق او هستم.

 

    * شب‌ها با روياي كاري كه مي‌كني مي‌خوابي؟

   

 فراهاني: وقتي كار مي‌كنم زني هستم كه حتي خوابش هم مال خودش

نيست و تمام شب حرف كار فردا را مي‌زنم.

 

    * شعر زياد مي‌خوني؟

 

    فراهاني: نه ولي همه چيز را شعر مي‌بينم. زندگي‌ام شعره.

  

  * خودت رو هم شعر كردي... گلشيفته خانم جوان‌هاي زيادي هستند

كه تو را مي‌خوانند و حالا مي‌خواهند بازيگر بشوند تو چه كمكي

مي‌توني به اون‌ها بكني؟

 

   فراهاني: بزرگ‌ترين كمكم اينه كه بگم اين حرفه را درست بشناسن.

 

    * چه جوري؟

  

  فراهاني: ميشه خواند و تئاتر كار كرد چون تئاتر يك كلاس براي

بازيگر شدنه.

 

   * من يك جوان شهرستاني غريب هستم، چه كنم كه يك گروهي به

من اجازه بدهند باهاشون كار كنم؟

  

  فراهاني: يك سري آدم بشينن، با هم كار كنن، بنويسن، برن توي

خيابون اجرا كنند، كسي كه عاشق بازيگري باشه اين كار را مي‌كنه.

 

    * تو تئاتر كار مي‌كني؟

  

  فراهاني: در بچگي در جشنواره عروسكي كار كردم و بعد هم يك

تئاتر در دوازده سالگي با پدرم براي بيماران هموفيلي و همين طور

مريم و مرد آويج را با پدرم كار كردم.

 

    * دانشگاه رفتي؟

 

   فراهاني: بله، ولي ول كردم.

 

    * چه رشته‌اي؟

 

   فراهاني: موسيقي، حالا چطور شد؛ من داشتم مي‌رفتم اتريش كه

سوليست بشم. هفته آخر بابليت و خونه اجاره شده در وين، گفتم من

نمي‌خوام برم. احساس كردم اين چيزي نيست كه من از زندگي‌ام

مي‌خوام.

 

    * زماني كه موسيقي مي‌خوندي، مي‌خواستي نوازنده درجه يكي

بشي؟

 

   فراهاني: بله، ولي كاملا اشتباه بود، چون من زماني كه هنرستان

مي‌رفتم ملودي‌هاي باخ و موتزارت رو مي‌زدم ولي متاليكا گوش

مي‌كردم.

   

 * ديروز با آريا عظيمي‌نژاد صحبت مي‌كرديم و گفتم ما بين شجريان

و محمد اصفهاني و شوپن و چايكوفسكي و حتي گاهي بين جواد يساري

و لئونارد كوهن مونديم. اين خصوصيات موسيقيايي ماست. در فيلم

«ميم مثل مادر» ويولن را خيلي درست و خوب مي‌زدي. قبلا ساز زهي

زده بودي؟

 

   فراهاني: من از 4 سالگي پيانو مي‌زدم و معلم‌هاي مختلفي داشتم كه

مهم‌ترينش سروش  دهبستي بود. روي من يك سرمايه‌گذاري فرهنگي

شده بود كه يك پيانيست بزرگ بشم و از 12 سالگي در هنرستان

موسيقي تحصيل مي‌كردم. هنرستان خيلي سطح بالايي بود و ما از هر

نظر پخته و عالي بوديم. در همان جا با سازهاي مختلف آشنا شدم و در

فيلم هم مدام به آقاي ملاقلي‌پور مي‌گفتم كه شما هم اگر نخواين كه دقيق

ويولن بزنم من مي‌خوام. چون دوستان من اين فيلم را مي‌بينند و

مي‌گويند خاك بر سرت تو كه هنرستاني بودي چرا اينجوري زدي.

 

    * رغبت آهنگسازي هم داري؟

  

  فراهاني: بله، بيشتر در تنظيم استعداد دارم، در ملودي كمتر. يك

آهنگ دارم كه شعرش مال برادرمه ولي بقيه كارها را خودم انجام

داده‌ام. اينجوريه: ره رو شهر تاريك گربه كجايي نزديك راه باريك سوي

رهايي   اينها دو تا گربه هستند كه با هم سوال و جواب

مي‌كنند ساكسيفون هم داره... قرص ماه توي چشات خوابيده

آروم دوست دارم يك لحظه باز بشيني پهلوم.

 

 * من خيلي وقت پيش به اين نتيجه رسيدم كه ما به دنيا اومديم تا

فرشته بشيم. و فرشته شدن هم مثل تمام كارهاي ديگه احتياج به مشق

كردن داره تو نمي‌خواي فرشته بشي؟

 

    فراهاني: به نظر من فرشته‌ها بدبختن چون نمي‌تونن كار بد بكنن.

ولي به نظر من اين‌كه آدمبتونه كار بد بكنه و نكنه، يك گل مي‌شه كه

تنها رسالتش تو اين دنيا اينه كه زيبا باشه.

 

    * به مرگ زياد فكر مي‌كني؟

 

   فراهاني: به طور غيرمعمول از كودكي و بعد از آن هم مرگ

ملاقلي‌پور من را تكان داد.

  

  * مرگ باعث مي‌شه كه ما عميق بشيم. خيلي آموزنده است و

چيزهاي خوبي به ما ياد مي‌ده. گفتي ملاقلي‌پور را دوست داشتي، چرا؟

  

  فراهاني: يك وجه مشترك بين ما بود كه در عين حال كه دور و

برمان شلوغ بود، خيلي تنها بوديم.

 

* ملاقلي‌پور آدم غمگيني بود، دائم مي‌خنديد ولي پشت تمام اينها يك

اندوه وجود داشت. چه چيزهايي به تو ياد داد؟

  

  فراهاني: بزرگ‌ترين خصوصيت او اين بود كه با درد انسان‌هاي

ديگر درد مي‌كشيد و يك‌بار در رستوراني در كيش به پسر نابينايي

برخورده بود كه آواز مي‌خواند و براي ملاقلي‌پور نامه نوشته بود كه

من هميشه دوست دارم در فيلمي آواز بخوانم. بعد در «ميم مثل مادر»

آمد و خواند يا دختري را در خيابان با ويلچر ديده بود گفت اين بركت

فيلم ماست كه نقش دختر جمشيد هاشم‌پور را بازي كرد. آن دختر

هيچ‌وقت حرف نمي‌‌زد و بعد از آن فيلم شروع به حرف زدن كرد.

 

    *او هم متقابلا از بازيگر تاثير مي‌‌گرفت؟

 

    فراهاني: اوايل نه، كمي با نظرات من جنگ داشت ولي بعد كه من

دستم را زدم توي شيشه...

 

    * مگه توي ميزان سن نبود؟

 

    فراهاني: نه قرار بود با كپسول بزنم.

    

* چرا با كپسول نزدي؟ اصلا مگر فيلمبردار پيچ تيلت و پن را نبسته

بود؟

  

  فراهاني: دست خودم نبود به فيلمبردار هم ندا داده بودم كه يك اتفاقي

مي‌‌افتد ولي نمي‌‌دونستم چي.

 

   * در حوزه كار بازيگري دو راه وجود دارد كه به نقشت برسي؛ يا

تكنيكال يا غريزي. تو خيليعزيزي هستي و به نظرم اگر قرار باشد اتللو

را بازي كني بايد هر شب يك دزدمونا را خفه كني!

  

  فراهاني: خفه نمي‌‌كنم ولي به اندازه اتللو پير مي‌‌شوم. موهاي من در

«ميم مثل مادر» سفيد

 

 شد و من صداي سفيد شدن موهايم را شنيدم.

    من توي سياهي بودم و فقط صداي ملاقلي‌پور بود كه مي‌‌گفت:

گلي‌جان دخترم! دردهات رو بده به من! دردهات و بده به من! من انگار

ته چاه بودم و دائم چنگ مي‌‌انداختم به صداي او تا از چاهي كه در آن

سقوط كرده بودم بيرون بيام.

  

  * گلشيفته همين الان دلت مي‌‌خواد تو اين چكه‌ي آخر مصاحبه چه

چيزهايي بگي؟ يا يه جورديگه بگم الان در اين صفحه يك جايي داري

براي محاكات.

    من خيلي ناراحتم كه طبيعت ايران اين طور شده. نمي‌‌دونم چرا نبايد

در مدرسه‌ها درس محيط زيست داشته باشيم كه بچه‌ها بدونن آيا

پلاستيك در طبيعت مي‌‌مونه؟ چطور بچه‌ها مي‌‌تونن توي كوير يا سرآب

گنجشك‌ها را بكشند. گنجشك آبي، زرد و...چرا خاك را پاس نمي‌‌داريم ما

كه هميشه مقدس‌ترين جاها برامون كنار آب بوده، زمين بوده،

زمين مادر بوده و الان هيچي نيست. من مي‌‌گم هنر بيست سال عقب

بمونه مهم نيست، ولي ببر مازندران را كي دوباره درستمي‌‌كنه؟ اگر

نسل گوزن زرد كه مخصوص ايرانه از بين بره كي دوباره آن را به

وجود مي‌‌آره؟

 

 درخت‌هاي پانصد ساله شمال را كه قطع مي‌‌كنند چه‌جوري جبران

مي‌‌شه. من بايد كاري كنم كه چيزهايي را كه داره از بين مي‌‌ره و من

عاشقشون هستم، حفظ كنم.

    * به خانواده‌ات به خصوص به بهزاد سلام ما را برسان.

نوشته شده توسط رضا پورکریمان | لینک ثابت | موضوع: مصاحبه |

گفتگو با شقايق و گلشيفه و پدرشان بهزاد فراهانی

گفتگوي هنري اين شماره اختصاص دارد به يك خانواده هنرمند،

خانواده فراهاني كه بزرگ اين خانواده بهزاد است... استاد بهزاد

فراهاني، فارغ‌التحصيل كارگرداني، بازيگري و نويسندگي از فرانسه و

ادبيات نمايشي از دانشكده دراماتيك... در تمامي دانشكده‌هاي هنر ايران

تدريس كرده و هنوز هم اين كار را ادامه مي‌دهد، او عاشق اين كار

است، عاشق خدمت به مردم و دلش مي‌خواهد عدالت اجتماعي در همه

جا حكمفرما شود.او همسري نقاش دارد و فرزندان هنرمند، گلشيفته و

شقايق... هر دو در عرصه هنر نقش‌آفريني، افرادي بنام هستند. روزي

را با اين خانواده هنرمند به گفتگو نشستيم

از آنجا كه گلشيفته سرصحنه فيلمبرداري

بود، نتوانستيم مصاحبه‌اي با وي داشته

باشيم و قول يك گفتگوي مفصل را از او

گرفتيم ضمن اين‌كه با عموبهزاد و شقايق

فراهاني گفتگوي مفصلي انجام داديم اما به

دليل محدوديت صفحات تصميم گرفتيم،

گفته‌هايي از استاد را كار كنيم كه بيشتر در ارتباط با رشد و پرورش

فرزندانش بود و به مسائل خانوادگي ارتباط داشت.

متولد درمنك

 

در اول بهمن‌ماه سال 1323 در دهي كوچك به نام «درمنك» در

كوهپايه‌هاي تفرش از توابع فراهان به دنيا آمدم، روزي كه آن‌قدر برف

باريده بود كه نمي‌توانستي به راحتي در ده راه بروي، ناچار اهالي ده از

راه پشت‌بام به خانه پدربزرگم رفتند تا مژدگاني دريافت كنند. در يك

خانواده دهقاني به دنيا آمدم، مادر اهل ادب و هنر و شعر بود كه

بافت‌قالي اصلي‌ترين هنرش به حساب مي‌آمد. مادر از خوانين و پدر از

دهاقين فراهان بود، پدرم يكي از بهترين تعزيه‌خوان‌هاي آن خطه هم

محسوب مي‌شد و به او مش‌غلامرضا مي‌گفتند. ما هفت فرزنديم كه من

فرزند دوم خانواده هستم، چهار خواهر و سه برادر كه متاسفانه خواهر

بزرگم در جريان انقلاب ودر اعتصاب پرستاران از دست رفت، در حال

حاضر يك خواهر و يك برادرم در اراك زندگي مي‌كنند، برادرم كه در

اراك زندگي مي‌كند، مهندس برق است و برادر ديگرم معاون ارشاد

استان مازندران بود كه البته در حال حاضر بازنشسته است.

بي‌سوادي، بي‌معناست

در فراهان بي‌سوادي، معنايي ندارد، شما در آنجا عده‌اي انگشت‌شمار

مي‌توانيد فرد بي‌سواد پيدا كنيد، ضمن اين‌كه فراهان بنيانگذار موسيقي

ايران است، از طرفي اكثر مردم آنجا خوش خط هستند، به هر كس كه

بگوييد روي يك برگه كاغذ براي شما يك خط بنويسد، آن برگه را دور

نمي‌اندازيد. خاطرات زيباي من در صحراها و دشت‌هاي فراهان است،

شايد به همين خاطر است كه هر ماه بايد به آنجا بروم و به ايل و تبارم

سري بزنم. تا كلاس سوم ابتدايي در مكتب خانه ده درس مي‌خواندم،

سپس به تهران، منزل دايي آمدم، زندگي من فراز و نشيب بسياري

داشت، از همان ابتداي كودكي، دستم در جيب خودم بود، كارگري

مي‌كردم 40، 50 نوع كار را انجام دادم، ماسه داخل كاميون مي‌ريختم،

آسفالت كار بودم، پادوي داروخانه، پادوي تزريقات، كارگر

دوچرخه‌ساز، كارمند بانك بازرگان، با وكلاي دادگاه كار كردم و از آنجا

كه يك فرد عاصي بودم، در يك جا نمي‌توانستم ثابت بمانم، از طرفي فقر

را كاملا حس كردم، يادم مي‌آيد با شوهر خواهرم حاج سعدا... كه يكي از

بزرگان شرق تهران است، يك اتاق يك در دو متري بالاي يك نانوايي

سنگكي در كنار ورزشگاه شهباز سابق (هفده شهريور) كه از آن آقاي

تقوي بود و كرايه آنجا را آيت‌ا... كني مي‌دادند، زندگي مي‌كردم اما فقر

نتوانست غرور مرا آزار بدهد و به ما ياد داد كه مردم چگونه زندگي

مي‌كنند، به ما آموخت كه چشممان به مال خودمان باشد، به نواميس

مردم نظري نداشته باشيم، به ما آموخت كه اگر خواهان چيزي هستيم

بايد زحمت بكشيم. نام آن دوران را دوران كار و پيكار گذاشتم. يادم

مي‌آيد در كلاس‌هاي شبانه خزائلي وقتي شهريه‌ام بخشيده شد كه يكي از

تاول‌هاي دستم در دست آقاي خزائلي تركيد، اما افتخارم اين است كه

فارغ‌التحصيل يكي از بزرگ‌ترين دانشگاه‌هاي هنر فرانسه هستم.راستي

رفوي قالي، چسباندن كاغذ ديواري و باربري در راه‌آهن هم از جمله

كارهايي است كه انجام دادم، بايد بگويم كه پس از 63 سال زندگي

هنوز دلم با آن زندگي ساده روستايي است.

زندگي هنري

در 15 سالگي با برادران مفيد آشنا شدم و به تئاتر راه يافتم، در 17

سالگي به تئاتر حرفه‌اي شاهين سركيسيان بنيانگذار تئاتر نو پيوستم،

اين روند ادامه پيدا كرد تا سال 1350 كه خودم صاحب يك گروه تئاتر

شدم. البته در 17 سالگي در راديو تهران هم كارم كردم، يك سال بعد

توسط آقاي بهرامي به داستان شب دعوت شدم. 18 ساله بودم كه رل

اول را مي‌گفتم، 21 ساله بودم كه كارگردان اين برنامه شده و در سن

22 سالگي جايزه بهترين نوشته «داستان شب» از آن من شد. در سال

45 وارد راديو شدم، اما استخدامم به سال 56 مربوط مي‌شود، يعني

وقتي از فرانسه برگشتم.

ازدواج

در سال 1347 در گروه هنر ملي، كنكوري برگزار شد كه هشت هزار

نفر شركت كردند، همسرم جزو شاگرد اول‌هاي آن كنكور بود، در گروه

هنر ملي، درس تئاتر مي‌خواند، سپس بين ما دلبستگي ايجاد شد، اما او

به من گفت: «بايد تحصيلت را ادامه بدهي»، چرا كه من ديپلم هم

نداشتم، همان سال انگيزه‌اي در من ايجاد شد كه درسم را ادامه بدهم،

ديپلم را گرفتم و در كنكور دو دانشگاه شاگرد اول شدم. بعد هم او به

قولش وفا كرد، پس از ازدواج، در حالي كه شقايق سه ساله بود، به

فرانسه رفتيم در آنجا سه سال و نيم درس خواندم و ليسانسم را گرفتم،

همسرم هم دكتراي خود را آنجا گرفت. همسرم فهميه رحيميان دكتراي

نقاشي دارد و در سال 1348 در «سلطان مار» بهرام بيضايي بازي

بسيار خوبي از خود ايفا كرد و همان سال به عنوان بهترين بازيگر

انتخاب شد.

فرزندان من

شقايق و گلشيفته را كه همه مي‌شناسند، آذرخش پسرم موزيسين است،

ليسانس نقاشي دارد و كاريكاتوريست خوبي هم هست و براي دلش كار

مي‌كند. البته اردشير رستمي هم پسر خوانده من است، اردشير اهل شعر

و ادبيات بوده و او نيز كاريكاتوريست بسيار ماهري است. البته او در

فيلم شهريار هم بازي كرده، او شعر تمامي ملل‌ را مي‌داند. فراهاني

مي‌گويد: «زبان دوم من فرانسه است، من يكي از محققان موسيقي

فوركلريك هستم، بيش از 30 ملودي را به صورت ترانه در آورده‌ام و

شعري تازه روي آن گذاشته‌ام. سبك‌هاي نقاشي را خوب مي‌شناسم،

سازي نمي‌نوازم، و بيشتر مي‌خوانم، پنجاه ترانه آذري بلد هستم و از

قوم‌هاي مختلف ايراني، ترانه‌هايي به ياد دارم. راهاني مي‌گويد: عمرم

در راديو رفت، دلم در تئاتر است، سينما را محيط مافيايي كج قواره‌اي

مي‌دانم، در تلويزيون هم كمتر قدرم دانسته شد.او در مورد دخترانش

مي‌گويد: هر كس كه بگويد اين دو تصادفي به هنر روي آورده‌اند، از

روي غرض‌ورزي است، من آنها را از كودكي با تئاتر و هنر آشنا كردم،

همان طور كه خيلي‌ها در گروه من بودند، من آن سال‌ها با گروه كوچ در

ميدان شوش تئاتر كار مي‌كردم و بچه‌هاي زيادي در اطرافم بودند كه

بعدها براي خود كسي شدند، افرادي چون پرويز پرستويي، محمود

جعفري، مهدي ميامي، عبدالرضا اكبري، حميد صفايي و...

آشنايي با پرويز پرستويي

اولين بار كه پرويز را ديدم در جشنواره تئاتر شمال بود، من يكي از

اعضاي هيئت داوران بودم، در آنجا نمايشي ديدم كه از بازي پرستويي

خوشم آمد، او جايزه اول را برد، من در جمع چهارصد، پانصد نفر در

هنگام اهداي جايزه به پرستويي، پشت تريبون گفتم: «من مطمئن

هستم، اين مرد اگر رشد درست و منطقي در عرصه داشته باشد و به

درستي مطالعه كند، يكي از بازيگران بزرگ هنر ايران خواهد شد.»

خيلي‌ها از من دلخور شدند، اما بعدها مشخص شد كه پيش‌بيني‌ام

درست بود. او مي‌‌گويد: فرزندانم از كودكي با هنر آشنا شدند، شيرخوار

بودند كه آنان را پشت صحنه تمريناتمان مي‌خوابانديم و از زماني كه

چشمان خود را باز كردند با تئاتر آشنا شدند.

مافياي سينما

مافياي سينما، يعني آن پديده‌اي كه تقوايي را در خانه‌اش مي‌نشاند،

بهرام بيضايي را خانه‌نشين مي‌كند، مافياي سينما يعني اين‌كه صدها اثر

هنري كه كنار مي‌رود، مافياي سينما يعني، بودجه‌هاي ميلياردي براي

ساختن فيلم‌هاي بي‌محتوا، مافيا يعني كسي كه خرج ميلياردي براي فيلم

خود مي‌كند، اما فيلمش فروش نمي‌رود، اين يعني مافيا... مافياي سينما

يعني... بگذريم.بازي‌هاي من30 سريال تلويزيوني بازي كردم، 04 فيلم

سينمايي و بيش از سه هزار نمايشنامه در راديو و نزديك به صد تئاتر

بازي كردم.

اولين لژيونر ايران

 

با بچه‌هاي چهارصد دستگاه همبازي

بودم، كه بعدها آنان فوتباليست‌هاي

بزرگي شدند، افرادي چون فريبرز

اسماعيلي، گودرز حبيبي، اصغر شرفي،

اشرف كاشاني، پرويز قليچ‌خاني،

ناصرشاطريان، حميد لواساني... در تيم

شعاع بازي مي‌كردم، يك‌بار هم با تيم

استقلال در قزوين بازي كردم، با

فوتباليست‌هاي آن زمان رفيق بودم، در

تيم برق و شعاع توپ زدم و برق را به

دسته اول آورديم. در فرانسه هم در يك

تيم باشگاهي بازي كردم، كه اولين

لژيونر نام گرفتم.

باباي شقايق و گلشيفته

دوست ندارم به هيچ عنوان، دو دخترم را با هم مقايسه كنم. به نظر من

استعدادهاي شقايق هنوز ميدان عمل پيدا نكرده، امتيازاتي كه مي‌توان

براي شقايق برشمرد، دانستن دو زبان انگليسي و فرانسه شناخت

موسيقي در حد عالي، همين‌طور شناخت فوق‌العاده‌اي از شعر

دارد.دركجامعه‌شناسي‌اش خيلي خوب است و به عنوان يك ابزار

اجتماعي قابل توجه از آن استفاده مي‌‌كند.در مورد گلشيفته هم بايد

بگويم كه هر پنج يا ده سال در هر يك از شاخه‌هاي هنر شخصيتي به

وجود مي‌آيد كه شبيه هيچ‌كس ديگر نيست مثل پرويز فني‌زاده، مرحوم

مهدي فتحي يا در نقاشي مثل قندريز، گلشيفته از ديد من چنين ارزشي

دارد. من باباي شقايق و گلشيفته هستم و هر دو را به يك اندازه دوست

دارم و براي هر دويشان آرزوي موفقيت مي‌كنم.«شقايق فراهاني»،

فرزند بزرگ خانواده فراهاني؛ فرزند پدري به نام «بهزاد» كه كوله‌باري

ازتجربه دارد و به‌طور حتم اين تجربه را دختر از پدر به ارث برده

است، درست مثل خواهر كوچكش «گلي»... شقايق و گل‌شيفته بدون

اغراق از بهترين بازيگران سينماي ايران در سال‌هاي اخير هستند...

شقايق مي‌گويد: راز موفقيت گلي، تصميم‌هاي درست او در انتخاب

فيلم‌هايش بوده است. نقش‌هايي كه او را تا سوپر استار شدن پيش‌برد و

خواهر بزرگ، حالا از موفقيت خواهر كوچك‌ترش خشنود و خوشحال

است و به خود مي‌بالد، چون او اولين كسي بود كه گلي را با حرفه

بازيگري آشنا كرد... شقايق از آن دست بازيگراني نيست كه دچار

غرور كاذب شود، به همه نظرها احترام مي‌گذارد و دوست دارد به

انتقادها هم توجه كند، چرا كه راز ماندگاري را در بي‌شيله پيله بودن

مي‌داند، نه غرور كاذبي كه اين روزها متاسفانه بسياري از بازيگران

سينماي ايران به آن دچار شده‌اند... حتي زماني كه در برنامه شب

شيشه‌اي، باران كوثري، گلشيفته را به شقايق ترجيح داد، در صورتي

كه مي‌توانست حداقل پاسخي بدهد كه شقايق از او ناراحت نشود، اما

اشتباه نكنيد! شقايق نه تنها ناراحت نشد، بلكه به نظر باران هم احترام

‌مي‌گذارد و برايش آرزوي موفقيت مي‌كند... و اين خصلت بازيگران

مردم‌دار است كه بايد اين چنين عمل ‌كنند... شقايق با اين‌كه چند سالي

مورد بي‌مهري قرار گرفت، اما با اعتماد به نفس هر چه تمام‌تر،

همان‌‌طور كه از پدر آموخته شكايتي ندارد و مي‌گويد: تقدير چنين بود.

او از جمله بازيگران بااستعداد سينماي ايران است كه اعتقاد دارد بايد

اين استعداد را پرورش داد و به آن دست يافت... او ماندگاري را به

سوپراستار شدن ترجيح مي‌دهد و براي خودش و ديگر بازيگران

سينماي ايران آرزو مي‌كند كه همه به امنيت شغلي برسند، چه جوان چه

پير... اين بازيگر سينماي ايران، نقاش چيره‌دستي نيز است و اين هنر

را از مادر به ارث برده است. وي حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت، از

زمان‌هايي كه به او نقش پيشنهاد نمي‌شد، اما هيچ‌گاه اميدش را از

دست نداد، چرا كه اعتقاد داشت «تا شقايق هست زندگي بايد كرد»... با

او به گفتگو نشستيم، حرف‌هاي زيبايي از دل به زبان راند... بخوانيد.

 شقايق فراهاني، براي‌

بازيگر شدن چه فاكتورهايي داشت؟

فراهاني: همان‌طور كه مي‌دانيد، هنر هميشه در خانه ما بوده، به ويژه

كه پدرم پيشكسوت اين كار است. از كودكي به خاطر پدر و مادرم به

هنر علاقه‌مند شده و آن را ادامه دادم تا حال كه اين‌جا هستم. زماني كه

طوطيا اكران شد،همه بر اين عقيده بودند كه دختر

بهزاد فراهاني به عنوان يك

سوپراستار ديگر متولد شده است،

اما مدتي از شما در سينماي ايران

خبري نبود تا اين‌كه در يك‌سال خير بسيار پركار شديد، چه اتفاقي

افتاد؟

فراهاني: اين‌كه چه اتفاقي

افتاد، بارها گفتم كه نمي‌دانم.

شايد به نوعي در زندگي

امتحان شدم، اما به هر حال

تجربه بود، شايد هم

انتخاب‌هاي درستي نداشتم... در

حال حاضر هم به اوج نرسيدم،

به هر حال فراز و نشيب‌ها به

همراه تجربه، جزوي از زندگي افراد در هر مقطعي است. بازيگري از

نگاه شما چيست؟ راهاني: يك حرفه به همراه عشق است كه من با اين

اميد به آن نگاه كردم. شايد به اين خاطر است كه من بين سينما،

مجموعه‌هاي تلويزيوني و تئاتر تفاوتي قائل نمي‌شوم، چرا كه هر كدام

جايگاه خاص خود را دارد و اين عشق افراد است كه، آنها را به سوي

هر كدام از اين سه گزينه مي‌كشاند.

 براي انتخاب نقش، چه

فاكتورهايي را در نظر مي‌گيريد؟

فراهاني: فيلم‌نامه را كه مي‌خوانم، دوست دارم آن نقش جاي كار داشته

باشد كه خودم را نشان بدهم، اين علاقه شخصي است، اما مسائل

حاشيه‌اي، نقش مهمي دارد كه بعضي مواقع باعث مي‌شود دركارهايي

كه دوست نداري، بازي ‌كني.

اولين‌بار كه مقابل دوربين قرار گرفتي، چه احساسي

داشتي؟

فراهاني: كاري از آقاي كاربخش در سال 72 بود و پس از آن مجموعه

حباب در سال 73، كار آقاي معارفي. مقابل دوربين قرار گرفتن ساده

نبود، اما به خاطر حضور پدرم اين ترس در وجودم فروكش كرد. من از

شش، هفت سالگي به همراه پدر تئاتر كار مي‌كردم، در تئاتر كه

مي‌دانيد، تنها يك دوربين شما را نگاه نمي‌كند، بلكه صدها چشم

نظاره‌گر شما هستند، از اين‌رو ترس به آن شكل نداشتم... ارتباط با

مخاطب را تجربه كرده بودم، حس من در آن لحظه اين بود كه به بازي

ادامه بدهم و خودم را به جايگاهي برسانم.

آرزو داشتي چه

نقشي بازي كني كه تا

امروز نتوانستي؟

فراهاني: خيلي دلم مي‌خواست نقش‌هاي ماندگار بازي كنم كه در

سينماي ايران بماند، مثل «باشو غريبه كوچك» اما هنوز به اين آرزو

نرسيده‌ام، فكر كنم در سريال «كلاه پهلوي» نقشي كه بازي كردم

ماندگار شود.

شقايق فراهاني

چه‌‌طور آدمي است؟

فراهاني: آدم... يك آدم عادي كه زنده است.

طوري پاسخ

داديد كه انگار از

خودتان ناراحت هستيد؟

فراهاني: به هر حال بارها پيش آمده كه از خودم ناراحت شدم،

به‌خصوص وقتي كه بايد قدر خود را مي‌دانستم، اما ندانستم،زمان هم

كه بگذرد، ديگر نمي‌توان برگشت.

آينده كاري‌تان را چگونه پيش‌بيني

مي‌كنيد؟

فراهاني: غيرقابل پيش‌بيني است، چرا كه شغل ناامني داريم و همين‌

ناامني اجازه نمي‌دهد يك برنامه‌ريزي درستي داشته باشيم.

يعني ممكن است يك روز بگوييد

ديگر نمي‌خواهم بازي كنم؟

فراهاني: بله، ممكن است، شايد يك عشقي فراي عشق بازيگري بيايد

كه من بازيگري را كنار بگذارم.

نظرت درباره ژانر طنز چيست؟

فراهاني: ببينيد، ما در موقعيتي كار مي‌كنيم كه ژانرطنز براي يك

هنرپيشه زن مهيا نيست، فكر نكنم خانم‌ها بتوانند در اين ژانر موفق

شوند. خيلي از محدوديت‌ها باعث مي‌شود كه يك زن نتواند به آن نقش

پرو بال بدهد، اما اين محدوديت‌ها براي مردان وجود ندارد و به همين

خاطر آنان در ژانر طنز موفق‌ترند. براي مثال مردان راحت‌تر ديالوگ‌ها

را بيان مي‌كنند يا ممكن است شوخي‌هايي بكنند كه يك زن نتواند مقابل

دوربين اين كار را انجام دهد.

به نظر شما تئاتر كارخانه بازيگري

است؟

فراهاني: نه؛ از آقاي پرستويي شنيدم كه

تئاتر در اصطلاح، يك بازيگر را روغن

كاري مي‌كند.

به عنوان خواهر بزرگ‌تر، از موفقيت

گلشيفته خوشحال هستيد؟

فراهاني: مسلما همين‌طور است، اولين

كسي كه گلي را به دنياي بازيگري آورد خود من بودم. يادم مي‌آيد،

مادرم به خاطر رشته تحصيلي گلشيفته كه موسيقي بود، به شدت با

اين‌كه او رو به بازيگري بياورد مخالفت مي‌كرد. او دلش مي‌خواست

گلشيفته در رشته تحصيلي‌اش به رشد و شكوفايي برسد... از آن‌جا كه

پدرم خود سينمايي بود، پيشنهادهايي به او مي‌شد كه گلشيفته را به اين

وادي بياورد، بگذريم... يك روز مادرم در منزل نبود، داريوش

مهرجويي مي‌خواست فيلمي بسازد كه آقاي شريفي‌نيا انتخاب بازيگر

آن را بر عهده داشت، من گلي را به دفترش بردم، از گلي عكس گرفتند

و روز بعد هم او را به دفتر آقاي مهرجويي بردم و از گلي تست گريم

گرفتند. پس از تست گريم، صورت گلي تغيير كرده بود، در برگشت به

منزل از خودم مي‌پرسيدم كه جواب مادرم را چه بدهم... مادرم برخورد

شديدي با من داشت، اما به هر حال گلشيفته آن نقش را گرفته بود، از

طرفي پدرم هم بدش نمي‌آمد كه گلشيفته به سوي سينما برود. در آن

فيلم، گلي نقش يك بچه را بازي مي‌كرد، من هم قرار بود در يكي دو

سكانس پاياني نقش بزرگي‌هاي گلي را ايفا كنم. نام آن فيلم «درخت

گلابي» بود، اما شايد برايتان جالب باشد، بدانيد بعدها فيلمنامه تغيير

كرد و نقش‌ بزرگي‌هاي گلي حذف شد (مي‌خندد) و تنها عكس‌هاي مرا

در صحنه گذاشتند. خوشحالم كه نقشي در بازيگر شدن او داشتم.

هنوز هم شما راهنمايي‌اش مي‌كنيد؟

فراهاني: نه ديگر، حالا بايد او مرا راهنمايي كند، همان‌طور كه مي‌بينيد

فيلم‌هايش هم موفق شدند. گلي وقتي كه بزرگ شد درايت بيشتري در

انتخاب نقش‌ها از خود نشان داد. البته به شرايط هم بستگي داشت، من

در آن زمان يك آدم مستقل بودم و گلي هم دختر بابا بود… نه اين‌كه من

دختر بابا نبودم، اما بودن در كنار پدر و اين‌كه نگران آينده‌ اقتصادي

نباشي، باعث مي‌شود كه در انتخاب نقش‌هايت دقيق‌تر باشي.

يعني شما نگران آينده بوديد؟

فراهاني: نه به آن شكل، اما مسائل اقتصادي اجبار مي‌كند كه كار كنيم،

نه اين‌كه هر نقشي را بگويند كار كنم، اما بايد كار مي‌كردم. چون كه

مستقل بودم...ولي زماني كه گلي خانه بابا بود، مشكل اجاره‌خانه و

دغدغه‌ مالي نداشت، پس راحت‌تر نقش‌هايش را انتخاب مي‌كرد، در

صورتي كه براي من اوضاع تا حدودي متفاوت‌ بود...

براي شقايق شدن چه هزينه‌هايي

پرداخت كرديد؟

فراهاني: هزينه‌هاي زيادي... اين‌كه دو سال و هفت ماه بيكار بودم و

طي اين مدت هيچ‌كس حال مرا نپرسيد.

يعني ممنوع‌الكار بوديد؟

فراهاني: ببينيد، ممنوع‌الكار بودن را اعلام نمي‌كنند، اما وقتي سر ده‌ها

فيلم مي‌روي و بعد مي‌بيني كه تو را انتخاب نمي‌‌كنند، فكر مي‌كنيد چه

معنايي داشته باشد و بعد هم كم‌كم متوجه مي‌شوي كه يك «جو» براي

شما اين‌گونه مي‌خواهند، من هم از سال 1381 به مدت دو سال و هفت

ماه اين اتفاق را تجربه كردم. يعني مي‌خواهيد بگوييد، يك باندبراي شما

اين‌گونه خواست؟فراهاني: نامش را نمي‌دانم كه باند است يا چيز

ديگري... اما موقعيتي براي شما پيش مي‌آيد كه نمي‌توانيد به فعاليت

خود ادامه دهيد. مي‌خواهم در حال حاضر پيشكسوت‌هاي سينما را براي

شما مثال بزنم، آنها پس از يك عمر كار كردن، حال نمي‌توانند به راحتي

زندگي كنند،‌ هيچ حمايتي از جايي نمي‌شوند، اين آينده ما هم هست، جز

اين است؟

از محيط سينما خسته شديد يا نه؟

فراهاني: خسته نشدم، ولي آن ذوق هنري سابق را ندارم. عشق سينما

هنوز در دلم نمرده، اما آن هيجان سابق را هم ندارم، دليلش را هم

نمي‌دانم، شايد هم پا به سن گذاشتم (مي‌خندد)

نمي‌خواهيد بيشتر توضيح بدهيد،

درباره آن دو سال و هفت ماه؟


فراهاني: چه فايده‌اي دارد، به هر حال جزو افت و خيزهاي زندگي من

بود كه گذشت.

 به نظر خودتان نقش‌هاي كليشه‌اي

بازي نكرديد؟

 

فراهاني: من نقش‌هاي متفاوتي را بازي كردم يا شايد نقش‌هاي

كليشه‌‌اي كمتر بازي كردم. من در هنر همه‌گونه تيپ را دوست دارم

تجربه كنم، اما دوست دارم بيشتر در نقش‌هايي بازي كنم كه هيچ‌وقت

كهنه نشود.

 

در سال‌هاي اخير، سينماي ايران

به شدت به چهره و ستاره‌هاي جذاب

اهميت مي‌دهد، نظر شما چيست؟

 

فراهاني: در همه جاي دنيا همين‌طور

است، اين فاكتورها براي سوپراستار

شدن احتياج است، اما دليلي براي

ماندگاري نيست.

اصلا در سينماي ايران

سوپراستار

داريم و از نظر شما سوپراستار يعني چه؟فراهاني: سوپراستار يعني اين‌كه يك بازيگر بنا به هر

دليلي از جمله چهره خوب، رفتار و استعدادش، به

يك‌باره مشهور شود... اما باز هم اين سوپراستار شدن با

ماندگاري تفاوت دارد، بله سوپراستار ماندگار داريم،

پرويز پرستويي، محمدرضا فروتن...

 

 

گلشيفته در حال حاضر سوپراستار

است؟

 

فراهاني: بله، گلي سوپراستار است، دلم نمي‌خواهد در مورد گلي به

پرسشي پاسخ بدهم!

 

چرا؟

 

فراهاني: ببينيد، اگر تعريف كنم مي‌گويند خواهرش است، اگر انتقاد

كنم، مي‌گويند دو خواهر با يكديگر بد هستند...

 

خيلي‌ها شما را با هم مقايسه مي‌كنند؟

 

فراهاني: به‌طور كلي مقايسه افراد كار درستي نيست، هر كدام از

انسان‌ها جايگاه خودشان را دارند.

 فكر كنيم كه در دو سال اخير، خيلي‌ها

دوست داشتند لج شقايق فراهاني‌‌ را در بياورند؟

فراهاني: (مي‌خندد) خوب در بياورند، اما اين كار درستي نيست، با

اين‌حال هستند افرادي كه ما را با يكديگر مقايسه مي‌كنند. هستند افرادي

كه جهت‌دار به اين مسئله فكر مي‌كنند، از طرفي من خواهرم را بزرگ

كردم و هميشه آرزوي موفقيت او را داشتم.

شده گلي با شما مشورت كند؟

فراهاني: نه زياد، چون مي‌بيند كه من انتخاب‌هاي اشتباهي كردم، از

اين‌رو او با من زياد مشورت نمي‌كند، از طرفي من احساسي‌تر رفتار

مي‌كنم، اما گلي عاقلانه رفتار مي‌كند. در حال حاضر من در انتخاب

نقش‌هايم بيشتر از او راهنمايي مي‌خواهم.

از كارهاي اخيرتان راضي هستيد؟

فراهاني: بد نبود، قلقلك، صحنه جرم و مهمان… كارهاي اخير من بود.

 واقعا شما باندهاي سينمايي را

مي‌شناسيد، با اين‌حال با آنها كار مي‌كنيد؟

فراهاني:كار نكنيم، چه كار كنيم. اگر هم باندي باشد، دلم مي‌خواهد

بگويم، نه، اما اجازه بدهيد يك توضيح كامل بدهم. ببينيد، من در حال

حاضر پروژه‌اي تحويل مي‌گيرم، از اين‌رو دوست دارم اطرافيان خود را

بر سر كار بياورم، فكر نكنم نام اين را باند بگذاريد، از طرفي دست

خيلي‌ها را هم مي‌گيرم كه نان بخورند.

 و خيلي‌هاي ديگر نان نخورند، گرچه

در خيلي از كشورهاي جهان اين‌گونه است؟

فراهاني: نه اين‌گونه نيست، چون كه سينماي ايران با سينماي جهان به

هيچ عنوان قابل مقايسه نيست. در سينماي دنيا يك بازيگر پول خوبي

از كليپ‌هاي تلويزيوني و آگهي‌هاي تجاري به دست مي‌آورد، اما در

ايران وضع بدين شكل نيست، اين‌جا يك بازيگر در كليپ موسيقي بازي

مي‌كند، هزار نفر به او ايراد مي‌گيرند، بيلبوردهاي تبليغاتي هم كه در

حال حاضر ممنوع شده است... الان من دوست دارم كه كليپ بازي كنم،

اما مي‌ترسم كه خيلي‌ها بگويند شقايق چون بيكار شده كليپ‌ بازي

مي‌كند؟!

در برنامه شب شيشه‌اي خيلي‌ها از

گفته باران كوثري در مورد شما ناراحت شدند؟

فراهاني: ببينيد، باران و گلي از كودكي با هم دوست بودند و بزرگ

شدند. آن روز باران بر اثر بي‌تجربگي گفت كه از كارهاي گلي خوشم

مي‌آيد، گرچه شيطنت‌هاي مجري برنامه را هم نبايد ناديده گرفت... البته

من تنها يك قسمت از شب شيشه‌اي را ديدم... اصلا برنامه‌هاي ديگر را

نديدم،‌ شايد آنچه را هم كه الان مي‌گويم، تنها شنيده‌هاست، اما پس از

برنامه باران كوثري، خيلي‌ها با من تماس گرفتند و از آن طرز صحبت

ناراحت شدند، شايد باور نكنيد، سر صحبت باران عزيز، سه كارگردان

هم با من تماس گرفتند و نقش‌هاي خوبي را به من پيشنهاد كردند، آنها

گفتند «از آن‌جا كه از پاسخ باران ناراحت شديم، خواستيم از شما

دلجويي كنيم»... گرچه بايد اشاره داشته باشم، باران هم اگر چنين

نظري را مطرح كرد، با توجه به بي‌تجربگي و همچنين مسائل شخصي

كه از گذشته بوده، چنين نظري داده است...

مسائل شخصي؟

فراهاني: نه، نه... اشتباه برداشت نكنيد، صميمي‌ترين دوست من در

وادي سينما «آتنه فقيه‌نصيري» است. شايد خيلي‌ها از من بپرسند بين

آتنه و خانم... كدام را مي‌پسندي و من آتنه را انتخاب كنم، باران هم از

آن‌جا كه با گلي ارتباط زيادي داشته، گلي را انتخاب كرده و هيچ قصد

بي‌احترامي هم نداشته است. شايد پرسش برنامه شب شيشه‌اي را از

افرادي كه با من ارتباط دارند، بپرسيد، آنها هم بگويند، ما شقايق را

بيشتر دوست داريم.

 اما به هر حال فكر مي‌كنيم آن

گفتگو تبعات زيادي داشت؟

 

فراهاني: تبعات آن بيشتر به سود من بود، چرا كه ضدتبليغ، خود نوعي

تبليغ است.گرچه تا دو هفته پس از برنامه با من تماس مي‌گرفتند و

درباره آن برنامه اظهار‌نظر مي‌كردند.

حالا اگر كسي از شما بپرسد كه

باران كوثري چنين نظري درباره شما دارد،

 

نظر شما چيست؟

فراهاني: نظرش قابل احترام است. اجازه بدهيد آدم‌ها را با يكديگر

مقايسه نكنيم.

 آرزوي شما براي سينماي ايران؟

فراهاني: هنرمندان به امنيت شغلي برسند.

 

نظرتان درباره مديربرنامه چيست؟

 

فراهاني: خيلي در ايران رايج نيست، گرچه تعدادشان انگشت‌شمار

است، اما با اين‌حال چيز بدي هم نيست... براي مثال من در چند كار

پولم را نگرفتم، اما وقت نكردم كه اقدام كنم، فكر كنم مديربرنامه در اين

موارد به كار مي‌آيد.

 نظرتان درباره اين واژه‌ها...

مادر: عشق، پدر: كودك، برادر: عزيز، خواهر: شيرين

يك خاطره جالب از گلي؟

فراهاني: يك روز سرد زمستاني كه كسي در خانه نبود، گلي و آذرخش

را به حياط بردم، صورت‌شان را نقاشي كردم، آن هم زيربرف... از آنها

عكس گرفتم، پس از اين اتفاق، هردوي‌شان سرماي سختي خوردند...

من هم به مادرم چيزي نگفتم... غافل از اين‌كه آن عكس‌ها در دوربين‌

است، پس از چند ماه كه پدرم عكس‌هاي دوربين را ظاهر كرد، مادرم

متوجه شد كه چرا آن روز گلي و آذرخش سرما خوردند...

 نظرتان درباره خانواده سبز چيست؟

فراهاني: نشريه شما را نزد اشخاصي مي‌ديدم، كه فكر نمي‌كردم آنها

نشريه خانوادگي بخوانند... ممنون، گفتگوي خوبي بود... بهزا فراهاني

سال‌هاست كه در حيطه هنر كشور فعاليت مي‌كند، او تا كنون توانسته

است، شاگردان زيادي را تحويل هنر ايران بدهد... آرزوي كودكي‌اش اين

بود كه روزي تدريس كند و به اين آرزويش هم رسيد.او خانواده‌اي

هنرمند دارد، شقايق دختر بزرگش كه در سال 1351 به دنيا آمد و

خيلي زود نام خود را سينماي ايران شناساند، همچنين دختر كوچكش

«گلشيفته» كه حالا جزو سوپراستار‌هاي زن سينماي ايران است، او در

سال 1362 به دنيا آمد.درخت گلابي اولين فيلمش بود كه در 14

سالگي بازي كرد و آخرين فيلمي كه از او به نمايش درآمد، «ميم مثل

مادر» ساخته مرحوم «رسول ملاقلي‌پور» بود. ضمن اين‌كه به زودي

فيلم سنتوري وي ساخته «داريوش مهرجويي» به اكران درخواهد آمد،

در فيلمي كه او رو‌به‌روي «بهرام رادان» بازي مي‌كند و از آن به عنوان

يك شاهكار هنري ياد مي‌كنند.«به نام پدر»، «گيسبريده»، «ماهي‌ها

عاشق مي‌شوند»، «زمانه»، «اشك سرما» و«بوتيك» از معروف‌ترين

فيلم‌هاي اوست.بازي او در اشك سرما چنان زيبا بود كه او را كانديد

سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن كرد.شقايق فراهاني هم با

فيلم «ليلا» به كارگرداني داريوش مهرجويي وارد حيطه سينما شد و در

«چتري براي دو نفر»، جاي خود را در سينماي ايران باز كرد. ضمن

اين‌كه با بازي در فيلم «پروانه» به كارگرداني عباس رافعي، در سطح

بين‌المللي هم توانست خود را مطرح كند.شقايق فراهاني يك پسر 14

ساله به نام «سام» دارد كه مثل تمام مادران ايراني به فرزندش عشق

مي‌ورزد و آرزوي‌هاي خوبي براي او دارد... نكته ديگر اين‌كه بهزاد

پدرشان، حس غريبي به زادگاهش در منطقه «درمنك» فراهان در استان

مركزي دارد. او مي‌گويد: هرگاه كه دلم مي‌گيرد و از اين زندگي شهري

خسته مي‌شوم، خودم را به آن‌جا مي‌رسانم.براي اين خانواده هنرمند

آرزوي موفقيت، سربلندي و سلامتي مي‌‌‌كند

نوشته شده توسط رضا پورکریمان | لینک ثابت | موضوع: مصاحبه |







Powered By blogfa - Designing By STARMAX

free counters

 

@ @ لينك باكس كلوپ/ اعـجـوبـه هـاي قـرن / @ @

@@ لينك باكس كليوپ /دنياي فيلم و بازيگران/ @@